برنامه

می 8, 2009

فعلا درگير امتحاناي ميان ترمم. فيلم سينمايي تو اين دو هفته شايد يكي دو تا ديدم (!) ولي پروژه Prison Break رو تو برنامه داشتم و دارم كه امشب آخرين قسمت از فصل دو هم مي بينم و مي مونه دو فصل ديگه.
درگير كاراي نشريه كانون هم هستم كه فكر كنم چيز خوبي از كار دربياد . كاراي بچه ها هم كه به دستم رسيد اينجا مي زنمشون. ناخدا خورشيد، باشو غريبه كوچك، دندان مار، زماني براي مستي اسب ها ، زير پوست شهر و … .

فقط دعا كنيد امتحانا به خير بگذره !!!

Rope – طناب

آوریل 3, 2009

rope-pos1

نام فیلم : طناب

سال ساخت : 1948

کارگردان : Alfred Hitchcock

بازیگران : James Stewart , John Dall , Farley Granger , Joan Chandler

نویسندگان : Patrick Hamilton , Hume Cronyn

ژانر : جنایی،معمایی،تریلر


چند وقت پیش که فیلم Superman Returns رو دیدم (پیشنهاد می کنم هیچ وقت چنین اشتباهی رو نکنید!) به سوال جالبی در این فیلم برخوردم که الان عین سوال خاطرم نیست ولی یه چیزی تو این مایه ها بود « آیا جهان نیاز به ابر انسان دارد؟» . سوالی که شاید به شیوه ای به مراتب متفاوت تر در فیلم Rope پرسیده می شود. آیا هر انسانی توانایی و ظرفیت بدل شدن به یک ابر انسان را دارد؟ و اگر دارد ایت ویژگی دارای محدودیتی هم هست؟ شخصیت اصلی فیلم،براندن، که تحت تاثیر حرف های استادش باور قلبی به نظریه ابر انسان نیچه پیدا کرده بود، معتقد است که جان انسان های عامه بی ارزش است و گرفتن آن هیچ مانعی برای یک ابر انسان نباید داشته باشد و حال آن که استاد که نمود عملی این نظریه را می دید ، به پوچ و واهی بودن آن سخنان پی می برد. و وقتی کار به قضاوت کشید، استاد پیر این قضاوت را به جامعه سپرد نه به خود که یک انسان تنها بود، بلکه به جامعه ای که باور داشت نسبت به آنها برتر است.

فیلم داستان دو دوست را روایت می کند که با این عقیده که ابرانسان هستند دوستشانrope-021 را به قتل می رسانند وجسد را در صندوقچه ای پنهان و صندوقچه را میز شام می کنند و ترتیب مهمانی را می دهند که در آن آشنایان آن دو و مقتول در آن حضور دارند.

وسواس خاص هیچکاک نسبت به صحنه ها و جدل های قتل در این فیلم نیز دیده می شد. این که قتل باید به بهترین شکل ممکن صورت پذیرد و همه چیز سر جای خود باشد، دغدغه اصلی شخصیت اول فیلم بود. نمونه های این چنینی را در فیلم های “سایه یک شک” و “روانی” هیچکاک هم می توان دید. صحنه قتلی که یه یک بوم نقاشی تشبیه شده بود که هر چه منظم تر بود، زیباتر جلوه می کرد.

فیلم طناب اولین کار رنگی هیچکاک به حساب می آید که از معدود فیلم هایی ست که کات های مشخص بسیار کمی دارد. کلا فیلم 5 کات مشخص دارد و بقیه کات ها به دلیل مشکلات فنی موجود در آن زمان به صورت لانگ کات فیلمبرداری شده که در آن صحنه ها هم دوربین به پشت چیزی می رفت و پس از سیاه شدن صفحه، فیلمبرداری کات می خورد. فیلم بیشتر شبیه یک تئاتر پیشرفته بود که حاصل زحمات چند ماهه گروه بود.

rope-011

خیلی از منتقدین طناب را از کارهای ضعیف هیچکاک می دانند. می توان تا حدودی این انتقاد ها را متوجه محدودیت هایی کرد که هیچکاک در این فیلم برای خود ایجاد کرده بود. در این فیلم که قرار بود به صورت پیوسته فیلمبرداری شود دیگر مشخصا نمی شد توقع تدوین های جادویی و زاویه های منحصر به فرد دوربین هیچکاک را داشت. حضور دوربین در مکان های نا مناسب نیز در بعضی مواقع به وضوح دیده می شد.

فیلم “طناب” به همراه فیلم های “مردی که زیاد می دانست”،”سرگیجه”،”پنجره پشتی”،”مشکل هری” جزو فیلم هایی هستند که هیچکاک تا زمانی که زنده بود اجازه پخششان را نداد و به میراث هیچکاک معروفند.

James Stewart در نقش روپرت استاد سابق دو دوست و John Dall در نقش براندن، طراح اصلی قتل ، بسیار زیبا نقش آفرینی می کنند و من به شخصه هرگز صحنه ای را که روپرت پرده از راز قتل برداشت و آن سخنان پایانی رو خطاب کرد فراموش نمی کنم.


امتیاز وبلاگ : 3.7 از 5

In The Mood For Love

مارس 10, 2009

in_the_mood_for_love_0015-711382

It is a restless moment. She has kept her head lowered to give him a chance to come closer. But he could not, for lack of courage. She turns and walks away

 

بدون موضوع!!!

مارس 8, 2009

خیلی وقته میخام بنویسم ولی یا یادم میره یا حوصلشو ندارم…

Oldboy

فوریه 16, 2009

Oh Daesu : Laugh and the world laughs with you. Weep and you weep alone.

Heat

ژانویه 3, 2009

 

 

mv5bmtu1mji3mzax

Neil : Don’t let yourself get attached to anything you are not willing to walk out on in 30 seconds flat if you feel the heat around the corner.”

Equilibrium – quote

دسامبر 23, 2008

فکر کنم یه وبلاگ دیالوگ های به یاد ماندنی بزنم !!!

Mary : Let me ask you something. Why are you alive?

John : I’m alive… I live… to safeguard the continuity of this great society. To serve Libria.

Mary : It’s circular. You exist to continue your existence. What’s the point?

John : What’s the point of your existence?

Mary : To feel. ‘Cause you’ve never done it, you can never know it. But it’s as vital as breath. And without it, without love, without anger, without sorrow, breath is just a clock… ticking.

اصلا حوصله نوشتن ندارم. فقط بهتون چند تا فیلم پیشنهاد می دم که حتما برین نیگا کنین.
اگه عاشق سینما به معنای واقعی هستین ، به هیچ عنوان فیلم Irreversible رو از دست ندین.
فیلم Mystic River برای دوستداران بازی های بسیار زیبای sean penn که یه فیلم پلیسی با پرداخت عالی هست.
Reservoir Dogs تارانتینو رو هم از دست ندین که بدمصب چیز خفنیه!

The Hustler

دسامبر 3, 2008

Charlie Burns: Quiet.
Fast Eddie: Yeah, like a church. Church of the Good Hustle.
Charlie Burns: Looks more like a morgue to me. Those tables are the slabs they lay the stiffs on.
Fast Eddie: I’ll be alive when I get out, Charlie.

وقفه

نوامبر 12, 2008

یه مدت بود که چیزی تو وب نمی زدم. میخام امروز دیگه صرفا برای این که یه مطلب جدید داشته باشیم یه دیالوگ از فیلم “صورت زخمی” یا “Scarface” برایان دی پالما با بازی استثنایی آل پاچینو رو بذارم تا بعد ببینیم چی پیش میاد .

Tony : What you lookin’ at? You all a bunch of fuckin’ assholes. You know why? You don’t have the guts to be what you wanna be? You need people like me. You need people like me so you can point your fuckin’ fingers and say, “That’s the bad guy.” So… what that make you? Good? You’re not good. You just know how to hide, how to lie. Me, I don’t have that problem. Me, I always tell the truth. Even when I lie. So say good night to the bad guy! Come on. The last time you gonna see a bad guy like this again, let me tell you. Come on. Make way for the bad guy. There’s a bad guy comin’ through! Better get outta his way!